باید دیوانه باشی تا بفهمی
انقدر خودت رو بكشی تا سر پا وایسی
لبخند بزنی و از ته دل بخندی
انقدر كوتاه باشی تا به هدفت برسی
انقدر بخوری تا بالا باشی
قابل اعتماد باشی در حالی كه دروغ میگی
چشمانت تنها به اندازه شكافی
باز باشد تا بتوانه همه چیز را ببینی
انقدر اعتقاد داشته باشی كه باورت دارند
آنقدر جلوی چشم باشی تا دیده بشی
ژست خوبی بگیری جلوی دوربین
دو تا چشم روی صورتت
دو تا روی شانه هایت
هرچی سنت میره بالا تر سخت تر بشی
در حالی كه به سمت بالا پرواز میكنی
زیر ماسه ها پنهان شده باشی
فراموش كنی كه در كمین بدترین بیماری هستی
تنها یك لحظه
كنترلت را از دست میدهی و هرچه كاشتی
به آتش میكشی
همینطور كه ترس بیشتر بر تو غلبه میكنه
خونت از سردی تو رو به سنگ تبدیل میكنه
دیره برای درست كردن ظاهر
مثل سنگ از صخره ای به پایین پرتاب میشی
باید مطمئن بشی كه هنوز هم سریع هستی
به تیزی لبه شمشیر و سوزان همچون شعله آتش
خیلی زود باید دوباره شروع كرد
خیلی خیلی زود
و هنوز ریسمان در دستان من است




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 22 بهمن 1390 :: توسط : Mind Service

روزنامه
بر روی میز
كاغذ ؟
میز درون اتاق
موشكی میسازم
به یاد قدیم
قبل از پرتاب
فجان قهوه ام را بر میدارم
تلخ و دلشین
با رضایت پرتابت میكنم
به دور سرم میگردی و
به دستم باز میگردی
به راستی
چه سبب شد ؟
نرمی روزنامه
یا ترس از جدایی ؟
باز هم تلفنم زنگ میخورد
تنها سه گام
فاصله
این بار
می پرم
تا سر حد توان
تا آسمان




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 30 دی 1390 :: توسط : Mind Service

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 دی 1390 :: توسط : Mind Service

یك جرعه از این باده كند روز،شبم را
یك قـطره اشـك تـو كـند خون دلم را
آن كس كه بشد مـحرم اسرار درونم
...



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 22 دی 1390 :: توسط : Mind Service


در حالی كه صدای موزیك ملایمی
خلوتم را بر هم میزند
از پنجره نگاهت میكنم
فرار میكنی یا فقط میروی ؟
صدایم میكنند
رد پایت را میشناسم
تابستان
در كنار این رود همیشه جاری
میخواهمش
نه به یادگاری






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 22 دی 1390 :: توسط : Mind Service

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 دی 1390 :: توسط : Mind Service

یه اتاق خالی
به روشنایی شبی ابری
سکوت
رایحه یاس
سو سوی شمع
چشمانی باز
سیگار
گیتار
و ترانه ای
به بلندی
یلدا


شب یلدای خوبی داشته باشید 



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

زمان میگذرد
جامه شان را بر زمین گذارده اند
و تن عریان درختان
نمادیست از عدم ثبات دنیا
برداشت های انتزائی
و دید های متفاوت
چه اهمیتی دارد ؟
اکنون که جامه شان بر روی زمین است
بر روی برگ ها
محکم تر پا میگذارم
شاید از دید آنها
بازی من
حماقتی بیش نباشد
حال که لذت میبرم
خنده اش از آن من و
سرمایش از آن آنها
زندگی
تداخل افراد و زندگی ها
گاهی خوب
گاهی بد
گاهی عبرت آموز
و گاهی خجالت بار
اکنون که خرسندم و راضی
گام بعدی را محکم تر برمیدارم
باشد که خش خش برگ ها
انتقامی باشد از خیانت پاییز





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 25 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

نت ها
اجزای ترانه
این پیکر استوار
روزی از آن کسی بودند
گویی از خجالتشان
صدایشان در نمی آمد
شاید هم از ترسشان!
اکنون که آزادند
از عمق وجود میخوانند
چه زیبا و دلنشین
میخوانند
از آرامش
سکوت میکنم
بخوان




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 24 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

باز هم شب
مثل همیشه
فکر و جسمی خسته
سکوت و تنهایی
خلوت من و گیتار
باز هم مثل همیشه
انگشتان سرد
سیم های فلزی
فلزی سخت و بی روح
در ذهنم
نت ها را میبینم و مینوازم
ترانه ای زیبا
حاصل بوسه سیم های بی روح
و انگشتانی سرد
چگونه ممکن است ؟
ترانه ای که حاصل
فریاد دل است
شکایتی از پیمان های
فراموش شده
شاید خاطره انگیز باشد
برای خیلی ها
کسانی که خیلی ها بودند
و خیلی ها که هیچ کسی نبودند
بهانه ای برای کودک بهانه گیر خیالم
شاید که آرام گرفت





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 23 آذر 1390 :: توسط : Mind Service
( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

چرا باید از مرگ بهراسم؟


مدیر وبلاگ: Mind Service
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو