خدای من
احساسش میکنم
درست در فضا
همه جا
درونم
وجودم
قلبم
تاس را میریزی
میبازی
باختی در کار نیست
آنقدر میبازی تا برنده شوی
با دو چشمان خودم دیدم
اشعارم
نادیده گرفته شد
احساسم دروغ خوانده شد
رفتارم تظاهر خوانده شد
شکستن غرورم
به چه ارزشی ؟
اشتباهات زندگی
گه گاه به گذشته فکر میکنم
پل های پشت سر
مسیر پیش رو
اشتباهات
تجربه
بهای تجربه
برای من که تمام شد
سخت بود
آسان شد
از یاد نمیرفت
فراموش شد
ادامه زندگی
و این جویبار هنوز جاریست
تا ابد خواهد بود !
باز هم احساست میکنم
زلالیت را
چه خوش گفتار و آرامش بخشی
همیشه میروی
این بار را بمان
من با تو حرف دارم
اکنون که از خواب بد
چشم باز کرده ام
کسی جز تو محرم این دل سوخته نیست
ببر
تمام خواب های آشفته ام را به تو میسپارم
ببر
هیچ نپرس
فقط ببر
باشد که در آینده
به وصال معشوق بی کرانت برسی
حتی اگر به وصال معشوقت نرسیدی و
به گلی حیات بخشیدی
نگذار این شومی تبدیل به خار شود
لیاقت تو گلیست سرخ
به یاد آتش عشق
به پاس محبت
هرجا میروی
کسی را سیراب نکن
هیچ موجودی تحمل این همه تلخی و درد را ندارد
ببر
دیگر هیچ نمیگویم
فقط ببر




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

سکوت غوغا میکند
نمیتونم تمرکز کنم
در گوشه ای مینشینم
نمیخواهم دیگر کسی اذیتم کند
چرا میخوای با من حرف بزنی ؟
- که چی ؟
تو هیچ وقت با من حرف نزدی !
- هوم
حس میکنم بازی را دارم میبازم
- چه حسی داری ؟
دارم سقوط میکنم !
- به چی فکر میکنی ؟
فکر کنم میخوام یه چیزهایی بگم
- تو هیچوقت با من حرف نزدی !
یه سری چیزهایی هست که باید بدونی
- بسته ادامه نده
چه حسی داری ؟
- عذابم نده
نباید اینطوری میشد
- تمومش کن لعنتی
داریم به کجا میریم ؟
- از اولشم اشتباه رفتیم
پاک کنت را بردار من را از زندگیت پاک کن
- باشه عزیزم
بدرود
-
خدا حافظ ؟
-
شاید یک هفته
شایدم یک ماه
نه بیشتر
-





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

من
سرنوشتم را در چشمهای تو میجستم و
تو
سرنوشتت را در میان تفاله های چای
چه عادلانه به هم بها دادیم





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

کبریت را کشیدم
باید این باغ یخ زده را به آتش میکشیدم
صدای باد در گوشم پیچید
به افق نگاه کردم
آسمان مثل باغ بی روح یخ زده من
مغلوب تیرگی ابر های سیاه شده بود
نوری بس درخشان
صدای غرشی وحشتناک
وجودم را به لرزه انداخت
به آسمان نگاه میکردم
اولین قطره باران گویی در چشم من افتاد
براستی باران
مفهومی بس عمیق تر از خیس شدن
تا به خودم آمدم
همه جا خیس شده بود
سر مست از بوی باران روی خاک مرده باغ دلم
کبریت خاموش شده بود
مفهومی عمیق
شاید روح گل من
در کالبدی جدید
در قلب هزاران سبزه جدید
به آغوش گرم من باز گردد
من از این هم خوشبین ترم
میدانم اگر موش کور ریشه گل من را جوید
ارزش گل به گل بودنش است
اگر از هیچ رویید
اکنون که گل است
باز هم ریشه خواهد کرد
منتظرت خواهم ماند
هنوز چند کبریت باقی مانده
باشد که روشن کند این دل تیره و تار را
باز هم مدیون تو ام
روح زندگی را در دل مرده ام دمیدی
براستی مفهومی عمیق داری
باران



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 :: توسط : Mind Service

باغبانی جوان
باغی کوچک به وسعت دلی بزرگ
بذر امیدی کاشت
سالها به پایش نشست
جوانه ای سر از دل خاک بر آورد
امیدی نو
شکفت
حصاری کشید
سقفی فراهم کرد
باغبان با خود گفت
جوانه نو پا باید از گزند
طبیعت در امان باشد
جوانه رویید و غنچه کرد
طفلی، باغبان
در شادی شکفتن گل
مست و خرامان
بی خبر از موش کور
او را دید
فکر کرد او هم
برای جشن و پایکوبی آمده
نمیدانست از سر غریزه
دندان تیز کرده
ریشه گل را جوید
فردایش گل پ‍ژمرد
قبل از مردن گل
باغبان مرد :)
سرویس ذهن
باغی بود که بی گل شد
تا بذر گلی در دل است باید نوشت
اکنون گه گل پژمرد
دیگر برای نوشتن
خیلی دیر شده
آه چه میگویم
باید رخت عزای احساس مرده را پوشید
باغ را در دلم میسوزانم
شاید از آتشش دل سردم زنده شد
شاید هم وجودم را سوزاند
باشد که خطایم را
به پای تقدیر نیندازم.

ممنونم از دوستانی که همراهیم کردند.
چه بسیار "یکی" هایی بودند که در صف انتظار
پایشان درد گرفت
خسته شدند
ماندند
رفتند

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا
تو گـــل نـــاز مـنــی از دور مــیـبـوسم تورا






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 30 آبان 1390 :: توسط : Mind Service

آه كه چه ساده خشكید
نهالی كه به بذر نور قلب من و
محبت قلب تو غنچه زد
سوخت
با آتشی كه دیگران
در دامن من انداختند
طفلی نهال
آتشی كه به پایش سوخت
شاید من سزاوارش بودم
ولی تو
نه
هرگز...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 29 آبان 1390 :: توسط : Mind Service

چو گشتی محرم این دل
دلا با من مدارا کن
که گر من خاطی ام اما
بزرگواری و یاری کن
گرت باشد دلت با ما
دلت باشد در این سینه
که سینه چاکم از شادی
نماد عاشقی اینه
دغل بازان عاقل رو
حسودند و خرافاتی
من از تو هیچ نمیخواهم
بجز صبر و شکیبایی
که شد ترشی به شیرینی
ز صبر و عشق و بیگاری
قدم بگذار و داخل شو
دلم با توست انگاری :)




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 آبان 1390 :: توسط : Mind Service

زمزمه های بارنی
سکوتی ممتد
ضرب انگشتانی که به روی دیواره ی فنجان قهوه  ی روی میز
ریتم تنهایی را می نوازد
دستانی سرد که لمس دستان گرمت را می طلبد
و آه باز هم سکوت
نجوای ترانه های بارانی
قهوه را با امید می نوشم
هنوز هم در فال من هستی؟؟
صد افسوس
هنوز هم بین قلبهایمان نقطه چین فاصله هاست
تا به تو رسیدن نقطه نقطه  دوری ها را طی می کنم
پلی می سازم
خواهشم این است
پل ها را خراب مکن
شاید این آخرین تلاش من است

پ.ن: آه كه سردی دستانم گرمی قلبت را میطلبد




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 7 آبان 1390 :: توسط : Mind Service

نگاهی مستقیم به غروب خورشید
گویی در زمان و افکار گم شده ایم
طراوت باران
گویی زمانش فرا رسیده
رها کردن گذشته و  پروازی
تا در های بهشت
سکوتی رویایی
آغازی دوباره




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 4 آبان 1390 :: توسط : Mind Service

از مسیرت خارج نشو
در راستای تابش نور
همچنان که نسیم به صورتت برخورد میکند
صدای قلبت را میشنوی
زمان میگذرد و دیگر باز نمیگردد
فرصتی برای اشتباه نیست
آنچه که میشنوی
چیزی نیست جز
صدای قلبم
از اعماق وجودم
چشمانت را ببند و در تاریکی دیدگانت
پنهان خواهم شد
راهت را پیدا کن
مسیری به سرزمین آفتاب سوزان
گمراه فریب ها نشو
دری به سرزمین سوگند های فراموش شده
شاید آسان پیدا شود
آسان باز شود
ولی سرانجامی خوش
آنچه که انتظارش را میکشی
در انتظارت نیست
سکوت



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 مهر 1390 :: توسط : Mind Service
( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

چرا باید از مرگ بهراسم؟


مدیر وبلاگ: Mind Service
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو