روزنامه بر روی میز كاغذ ؟ میز درون اتاق موشكی میسازم به یاد قدیم قبل از پرتاب فجان قهوه ام را بر میدارم تلخ و دلشین با رضایت پرتابت میكنم به دور سرم میگردی و به دستم باز میگردی به راستی چه سبب شد ؟ نرمی روزنامه یا ترس از جدایی ؟ باز هم تلفنم زنگ میخورد تنها سه گام فاصله این بار می پرم تا سر حد توان تا آسمان
در حالی كه صدای موزیك ملایمی خلوتم را بر هم میزند از پنجره نگاهت میكنم فرار میكنی یا فقط میروی ؟ صدایم میكنند رد پایت را میشناسم تابستان در كنار این رود همیشه جاری میخواهمش نه به یادگاری