<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>سرویس ذهن</title>
    <subtitle>چرا باید از مرگ بهراسم؟</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir"/>
    <id>tag:http://www.persiandaily.ir</id>
    <updated>2012-02-23T12:36:10+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.persiandaily.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>صخره</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/61"/>
        <published>2012-02-10T17:27:08+01:00</published>
        <updated>2012-02-10T17:27:08+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/61</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

باید دیوانه باشی تا بفهمیانقدر خودت رو بكشی تا سر پا وایسیلبخند بزنی و از ته دل بخندیانقدر كوتاه باشی تا به هدفت برسیانقدر بخوری تا بالا باشیقابل اعتماد باشی در حالی كه دروغ میگیچشمانت تنها به اندازه شكافیباز باشد تا بتوانه همه چیز را ببینیانقدر اعتقاد داشته باشی كه باورت دارندآنقدر جلوی چشم باشی تا دیده بشیژست خوبی بگیری جلوی دوربیندو تا چشم روی صورتتدو تا روی شانه هایتهرچی سنت میره بالا تر سخت تر بشیدر حالی كه به سمت بالا پرواز میكنیزیر ماسه ها پنهان شده باشیفراموش كنی كه در كمین بدترین بی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/61"><![CDATA[

باید دیوانه باشی تا بفهمی<br>انقدر خودت رو بكشی تا سر پا وایسی<br>لبخند بزنی و از ته دل بخندی<br>انقدر كوتاه باشی تا به هدفت برسی<br>انقدر بخوری تا بالا باشی<br>قابل اعتماد باشی در حالی كه دروغ میگی<br>چشمانت تنها به اندازه شكافی<br>باز باشد تا بتوانه همه چیز را ببینی<br>انقدر اعتقاد داشته باشی كه باورت دارند<br>آنقدر جلوی چشم باشی تا دیده بشی<br>ژست خوبی بگیری جلوی دوربین<br>دو تا چشم روی صورتت<br>دو تا روی شانه هایت<br>هرچی سنت میره بالا تر سخت تر بشی<br>در حالی كه به سمت بالا پرواز میكنی<br>زیر ماسه ها پنهان شده باشی<br>فراموش كنی كه در كمین بدترین بیماری هستی<br>تنها یك لحظه<br>كنترلت را از دست میدهی و هرچه كاشتی<br>به آتش میكشی<br>همینطور كه ترس بیشتر بر تو غلبه میكنه<br>خونت از سردی تو رو به سنگ تبدیل میكنه<br>دیره برای درست كردن ظاهر<br>مثل سنگ از صخره ای به پایین پرتاب میشی<br>باید مطمئن بشی كه هنوز هم سریع هستی<br>به تیزی لبه شمشیر و سوزان همچون شعله آتش<br>خیلی زود باید دوباره شروع كرد<br>خیلی خیلی زود<br>و هنوز ریسمان در دستان من است<br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خیلی زیاده </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/60"/>
        <published>2012-01-20T13:55:30+01:00</published>
        <updated>2012-01-20T13:55:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/60</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

روزنامهبر روی میزكاغذ ؟میز درون اتاقموشكی میسازمبه یاد قدیمقبل از پرتابفجان قهوه ام را بر میدارمتلخ و دلشینبا رضایت پرتابت میكنمبه دور سرم میگردی وبه دستم باز میگردیبه راستیچه سبب شد ؟نرمی روزنامهیا ترس از جدایی ؟باز هم تلفنم زنگ میخوردتنها سه گامفاصلهاین بارمی پرمتا سر حد توانتا آسمان



</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/60"><![CDATA[

روزنامه<br>بر روی میز<br>كاغذ ؟<br>میز درون اتاق<br>موشكی میسازم<br>به یاد قدیم<br>قبل از پرتاب<br>فجان قهوه ام را بر میدارم<br>تلخ و دلشین<br>با رضایت پرتابت میكنم<br>به دور سرم میگردی و<br>به دستم باز میگردی<br>به راستی<br>چه سبب شد ؟<br>نرمی روزنامه<br>یا ترس از جدایی ؟<br>باز هم تلفنم زنگ میخورد<br>تنها سه گام<br>فاصله<br>این بار<br>می پرم<br>تا سر حد توان<br>تا آسمان<br>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تلفن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/59"/>
        <published>2012-01-18T15:02:46+01:00</published>
        <updated>2012-01-18T15:02:46+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/59</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/59"><![CDATA[این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مصراع آخِر با شما</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/57"/>
        <published>2012-01-12T15:33:22+01:00</published>
        <updated>2012-01-12T15:33:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/57</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>یك جرعه از این باده كند روز،شبم رایك قـطره اشـك تـو كـند خون دلم راآن كس كه بشد مـحرم اسرار درونم...

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/57"><![CDATA[یك جرعه از این باده كند روز،شبم را<br>یك قـطره اشـك تـو كـند خون دلم را<br>آن كس كه بشد مـحرم اسرار درونم<br>...

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نبم رخ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/56"/>
        <published>2012-01-12T15:21:42+01:00</published>
        <updated>2012-01-12T15:21:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/56</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

در حالی كه صدای موزیك ملایمیخلوتم را بر هم میزنداز پنجره نگاهت میكنمفرار میكنی یا فقط میروی ؟صدایم میكنندرد پایت را میشناسمتابستاندر كنار این رود همیشه جاریمیخواهمشنه به یادگاری

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/56"><![CDATA[

<br>در حالی كه صدای موزیك ملایمی<br>خلوتم را بر هم میزند<br>از پنجره نگاهت میكنم<br>فرار میكنی یا فقط میروی ؟<br>صدایم میكنند<br>رد پایت را میشناسم<br>تابستان<br>در كنار این رود همیشه جاری<br>میخواهمش<br>نه به یادگاری<br><br><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تكه كاغذ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/54"/>
        <published>2012-01-09T13:28:03+01:00</published>
        <updated>2012-01-09T13:28:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/54</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/54"><![CDATA[این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>گام سوم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/49"/>
        <published>2011-12-21T14:52:33+01:00</published>
        <updated>2011-12-21T14:52:33+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/49</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>


یه اتاق خالیبه روشنایی شبی ابریسکوترایحه یاسسو سوی شمعچشمانی بازسیگارگیتارو ترانه ایبه بلندییلداشب یلدای خوبی داشته باشید&amp;nbsp;




</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/49"><![CDATA[


یه اتاق خالی<br>به روشنایی شبی ابری<br>سکوت<br>رایحه یاس<br>سو سوی شمع<br>چشمانی باز<br>سیگار<br>گیتار<br>و ترانه ای<br>به بلندی<br>یلدا<br><br><br>شب یلدای خوبی داشته باشید&nbsp;




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دیدگاه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/48"/>
        <published>2011-12-16T15:37:51+01:00</published>
        <updated>2011-12-16T15:37:51+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/48</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>زمان میگذردجامه شان را بر زمین گذارده اندو تن عریان درختاننمادیست از عدم ثبات دنیابرداشت های انتزائیو دید های متفاوتچه اهمیتی دارد ؟اکنون که جامه شان بر روی زمین استبر روی برگ هامحکم تر پا میگذارمشاید از دید آنهابازی منحماقتی بیش نباشدحال که لذت میبرمخنده اش از آن من وسرمایش از آن آنهازندگیتداخل افراد و زندگی هاگاهی خوبگاهی بدگاهی عبرت آموزو گاهی خجالت باراکنون که خرسندم و راضیگام بعدی را محکم تر برمیدارمباشد که خش خش برگ هاانتقامی باشد از خیانت پاییز

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/48"><![CDATA[زمان میگذرد<br>جامه شان را بر زمین گذارده اند<br>و تن عریان درختان<br>نمادیست از عدم ثبات دنیا<br>برداشت های انتزائی<br>و دید های متفاوت<br>چه اهمیتی دارد ؟<br>اکنون که جامه شان بر روی زمین است<br>بر روی برگ ها<br>محکم تر پا میگذارم<br>شاید از دید آنها<br>بازی من<br>حماقتی بیش نباشد<br>حال که لذت میبرم<br>خنده اش از آن من و<br>سرمایش از آن آنها<br>زندگی<br>تداخل افراد و زندگی ها<br>گاهی خوب<br>گاهی بد<br>گاهی عبرت آموز<br>و گاهی خجالت بار<br>اکنون که خرسندم و راضی<br>گام بعدی را محکم تر برمیدارم<br>باشد که خش خش برگ ها<br>انتقامی باشد از خیانت پاییز<br><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برداشت آزاد،توقف ممنوع</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/47"/>
        <published>2011-12-15T16:57:47+01:00</published>
        <updated>2011-12-15T16:57:47+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/47</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>نت هااجزای ترانهاین پیکر استوارروزی از آن کسی بودندگویی از خجالتشانصدایشان در نمی آمدشاید هم از ترسشان!اکنون که آزادنداز عمق وجود میخوانندچه زیبا و دلنشینمیخواننداز آرامشسکوت میکنمبخوان

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/47"><![CDATA[نت ها<br>اجزای ترانه<br>این پیکر استوار<br>روزی از آن کسی بودند<br>گویی از خجالتشان<br>صدایشان در نمی آمد<br>شاید هم از ترسشان!<br>اکنون که آزادند<br>از عمق وجود میخوانند<br>چه زیبا و دلنشین<br>میخوانند<br>از آرامش<br>سکوت میکنم<br>بخوان<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تو بگو</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/46"/>
        <published>2011-12-14T13:40:11+01:00</published>
        <updated>2011-12-14T13:40:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/46</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>
باز هم شبمثل همیشهفکر و جسمی خستهسکوت و تنهاییخلوت من و گیتارباز هم مثل همیشهانگشتان سردسیم های فلزیفلزی سخت و بی روحدر ذهنم نت ها را میبینم و مینوازمترانه ای زیباحاصل بوسه سیم های بی روحو انگشتانی سردچگونه ممکن است ؟ترانه ای که حاصلفریاد دل استشکایتی از پیمان هایفراموش شدهشاید خاطره انگیز باشدبرای خیلی هاکسانی که خیلی ها بودندو خیلی ها که هیچ کسی نبودندبهانه ای برای کودک بهانه گیر خیالمشاید که آرام گرفت
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/46"><![CDATA[
باز هم شب<br>مثل همیشه<br>فکر و جسمی خسته<br>سکوت و تنهایی<br>خلوت من و گیتار<br>باز هم مثل همیشه<br>انگشتان سرد<br>سیم های فلزی<br>فلزی سخت و بی روح<br>در ذهنم <br>نت ها را میبینم و مینوازم<br>ترانه ای زیبا<br>حاصل بوسه سیم های بی روح<br>و انگشتانی سرد<br>چگونه ممکن است ؟<br>ترانه ای که حاصل<br>فریاد دل است<br>شکایتی از پیمان های<br>فراموش شده<br>شاید خاطره انگیز باشد<br>برای خیلی ها<br>کسانی که خیلی ها بودند<br>و خیلی ها که هیچ کسی نبودند<br>بهانه ای برای کودک بهانه گیر خیالم<br>شاید که آرام گرفت<br><br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>جویبار</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/44"/>
        <published>2011-11-29T14:11:18+01:00</published>
        <updated>2011-11-29T14:11:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/44</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>خدای من
احساسش میکنم
درست در فضا
همه جا
درونم
وجودم
قلبم
تاس را میریزی
میبازی
باختی در کار نیست
آنقدر میبازی تا برنده شوی
با دو چشمان خودم دیدم
اشعارم 
نادیده گرفته شد
احساسم دروغ خوانده شد
رفتارم تظاهر خوانده شد
شکستن غرورم
به چه ارزشی ؟
اشتباهات زندگی
گه گاه به گذشته فکر میکنم
پل های پشت سر
مسیر پیش رو
اشتباهات
تجربه
بهای تجربه
برای من که تمام شد
سخت بود
آسان شد
از یاد نمیرفت
فراموش شد
ادامه زندگی
و این جویبار هنوز جاریست
تا ابد خواهد بود !
باز هم احساست میکنم </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/44"><![CDATA[خدای من<br>
احساسش میکنم<br>
درست در فضا<br>
همه جا<br>
درونم<br>
وجودم<br>
قلبم<br>
تاس را میریزی<br>
میبازی<br>
باختی در کار نیست<br>
آنقدر میبازی تا برنده شوی<br>
با دو چشمان خودم دیدم<br>
اشعارم <br>
نادیده گرفته شد<br>
احساسم دروغ خوانده شد<br>
رفتارم تظاهر خوانده شد<br>
شکستن غرورم<br>
به چه ارزشی ؟<br>
اشتباهات زندگی<br>
گه گاه به گذشته فکر میکنم<br>
پل های پشت سر<br>
مسیر پیش رو<br>
اشتباهات<br>
تجربه<br>
بهای تجربه<br>
برای من که تمام شد<br>
سخت بود<br>
آسان شد<br>
از یاد نمیرفت<br>
فراموش شد<br>
ادامه زندگی<br>
و این جویبار هنوز جاریست<br>
تا ابد خواهد بود !<br>
باز هم احساست میکنم <br>
زلالیت را<br>
چه خوش گفتار و آرامش بخشی<br>
همیشه میروی<br>
این بار را بمان<br>
من با تو حرف دارم<br>
اکنون که از خواب بد<br>چشم باز کرده ام<br>کسی جز تو محرم این دل سوخته نیست<br>ببر<br>تمام خواب های آشفته ام را به تو میسپارم<br>ببر<br>هیچ نپرس<br>فقط ببر<br>باشد که در آینده<br>به وصال معشوق بی کرانت برسی<br>
حتی اگر به وصال معشوقت نرسیدی و<br>به گلی حیات بخشیدی<br>نگذار این شومی تبدیل به خار شود<br>لیاقت تو گلیست سرخ<br>به یاد آتش عشق<br>به پاس محبت<br>هرجا میروی<br>کسی را سیراب نکن<br>هیچ موجودی تحمل این همه تلخی و درد را ندارد<br>ببر<br>دیگر هیچ نمیگویم<br>فقط ببر<br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ادامه بده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/43"/>
        <published>2011-11-25T08:53:57+01:00</published>
        <updated>2011-11-25T08:53:57+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/43</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>


سکوت غوغا میکندنمیتونم تمرکز کنمدر گوشه ای مینشینمنمیخواهم دیگر کسی اذیتم کندچرا میخوای با من حرف بزنی ؟- که چی ؟تو هیچ وقت با من حرف نزدی !- هومحس میکنم بازی را دارم میبازم- چه حسی داری ؟دارم سقوط میکنم !- به چی فکر میکنی ؟فکر کنم میخوام یه چیزهایی بگم- تو هیچوقت با من حرف نزدی !یه سری چیزهایی هست که باید بدونی- بسته ادامه ندهچه حسی داری ؟- عذابم ندهنباید اینطوری میشد- تمومش کن لعنتیداریم به کجا میریم ؟- از اولشم اشتباه رفتیمپاک کنت را بردار من را از زندگیت پاک کن- باشه عزیزمبدرود -خدا حا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/43"><![CDATA[


سکوت غوغا میکند<br>نمیتونم تمرکز کنم<br>در گوشه ای مینشینم<br>نمیخواهم دیگر کسی اذیتم کند<br>چرا میخوای با من حرف بزنی ؟<br>- که چی ؟<br>تو هیچ وقت با من حرف نزدی !<br>- هوم<br>حس میکنم بازی را دارم میبازم<br>- چه حسی داری ؟<br>دارم سقوط میکنم !<br>- به چی فکر میکنی ؟<br>فکر کنم میخوام یه چیزهایی بگم<br>- تو هیچوقت با من حرف نزدی !<br>یه سری چیزهایی هست که باید بدونی<br>- بسته ادامه نده<br>چه حسی داری ؟<br>- عذابم نده<br>نباید اینطوری میشد<br>- تمومش کن لعنتی<br>داریم به کجا میریم ؟<br>- از اولشم اشتباه رفتیم<br>پاک کنت را بردار من را از زندگیت پاک کن<br>- باشه عزیزم<br>بدرود <br>-<br>خدا حافظ ؟<br>-<br>شاید یک هفته<br>شایدم یک ماه<br>نه بیشتر<br>-<br><br>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تلخ و دلنشین</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/42"/>
        <published>2011-11-25T07:06:38+01:00</published>
        <updated>2011-11-25T07:06:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/42</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>منسرنوشتم را در چشمهای تو میجستم وتوسرنوشتت را در میان تفاله های چایچه عادلانه به هم بها دادیم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/42"><![CDATA[من<br>سرنوشتم را در چشمهای تو میجستم و<br>تو<br>سرنوشتت را در میان تفاله های چای<br>چه عادلانه به هم بها دادیم<br><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سخاوت ابر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/41"/>
        <published>2011-11-24T17:07:23+01:00</published>
        <updated>2011-11-24T17:07:23+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/41</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>
کبریت را کشیدمباید این باغ یخ زده را به آتش میکشیدمصدای باد در گوشم پیچیدبه افق نگاه کردمآسمان مثل باغ بی روح یخ زده منمغلوب تیرگی ابر های سیاه شده بودنوری بس درخشانصدای غرشی وحشتناکوجودم را به لرزه انداختبه آسمان نگاه میکردم اولین قطره باران گویی در چشم من افتادبراستی بارانمفهومی بس عمیق تر از خیس شدن تا به خودم آمدم همه جا خیس شده بودسر مست از بوی باران روی خاک مرده باغ دلمکبریت خاموش شده بودمفهومی عمیقشاید روح گل مندر کالبدی جدیددر قلب هزاران سبزه جدیدبه آغوش گرم من باز گرددمن از این هم خوش</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/41"><![CDATA[
کبریت را کشیدم<br>باید این باغ یخ زده را به آتش میکشیدم<br>صدای باد در گوشم پیچید<br>به افق نگاه کردم<br>آسمان مثل باغ بی روح یخ زده من<br>مغلوب تیرگی ابر های سیاه شده بود<br>نوری بس درخشان<br>صدای غرشی وحشتناک<br>وجودم را به لرزه انداخت<br>به آسمان نگاه میکردم <br>اولین قطره باران گویی در چشم من افتاد<br>براستی باران<br>مفهومی بس عمیق تر از خیس شدن <br>تا به خودم آمدم <br>همه جا خیس شده بود<br>سر مست از بوی باران روی خاک مرده باغ دلم<br>کبریت خاموش شده بود<br>مفهومی عمیق<br>شاید روح گل من<br>در کالبدی جدید<br>در قلب هزاران سبزه جدید<br>به آغوش گرم من باز گردد<br>من از این هم خوشبین ترم<br>میدانم اگر موش کور ریشه گل من را جوید<br>ارزش گل به گل بودنش است<br>اگر از هیچ رویید<br>اکنون که گل است<br>باز هم ریشه خواهد کرد<br>منتظرت خواهم ماند<br>هنوز چند کبریت باقی مانده<br>باشد که روشن کند این دل تیره و تار را<br>باز هم مدیون تو ام<br>روح زندگی را در دل مرده ام دمیدی<br>براستی مفهومی عمیق داری<br>باران


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پژمردن یک گل</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/40"/>
        <published>2011-11-21T15:56:37+01:00</published>
        <updated>2011-11-21T15:56:37+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/40</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>






باغبانی جوانباغی کوچک به وسعت دلی بزرگبذر امیدی کاشتسالها به پایش نشستجوانه ای سر از دل خاک بر آوردامیدی نوشکفتحصاری کشیدسقفی فراهم کردباغبان با خود گفتجوانه نو پا باید از گزندطبیعت در امان باشدجوانه رویید و غنچه کردطفلی، باغباندر شادی شکفتن گلمست و خرامانبی خبر از موش کوراو را دیدفکر کرد او همبرای جشن و پایکوبی آمدهنمیدانست از سر غریزهدندان تیز کردهریشه گل را جویدفردایش گل پ‍ژمردقبل از مردن گلباغبان مرد :)سرویس ذهنباغی بود که بی گل شدتا بذر گلی در دل است باید نوشتاکنون گه گل پژمرد</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/40"><![CDATA[






باغبانی جوان<br>باغی کوچک به وسعت دلی بزرگ<br>بذر امیدی کاشت<br>سالها به پایش نشست<br>جوانه ای سر از دل خاک بر آورد<br>امیدی نو<br>شکفت<br>حصاری کشید<br>سقفی فراهم کرد<br>باغبان با خود گفت<br>جوانه نو پا باید از گزند<br>طبیعت در امان باشد<br>جوانه رویید و غنچه کرد<br>طفلی، باغبان<br>در شادی شکفتن گل<br>مست و خرامان<br>بی خبر از موش کور<br>او را دید<br>فکر کرد او هم<br>برای جشن و پایکوبی آمده<br>نمیدانست از سر غریزه<br>دندان تیز کرده<br>ریشه گل را جوید<br>فردایش گل پ‍ژمرد<br>قبل از مردن گل<br>باغبان مرد :)<br>سرویس ذهن<br>باغی بود که بی گل شد<br>تا بذر گلی در دل است باید نوشت<br>اکنون گه گل پژمرد<br>دیگر برای نوشتن<br>خیلی دیر شده<br>آه چه میگویم<br>باید رخت عزای احساس مرده را پوشید<br>باغ را در دلم میسوزانم<br>شاید از آتشش دل سردم زنده شد<br>شاید هم وجودم را سوزاند<br>باشد که خطایم را<br>به پای تقدیر نیندازم.<br><br>ممنونم از دوستانی که همراهیم کردند.<br>چه بسیار "یکی" هایی بودند که در صف انتظار<br>پایشان درد گرفت<br>خسته شدند<br>ماندند<br>رفتند<br><br>در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا<br>تو گـــل نـــاز مـنــی از دور مــیـبـوسم تورا<br><!--درود و دو صد بدرود.پایان سرویس ذهن :)--><br><br>






]]></content>
    </entry>
</feed>

