<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>سرویس ذهن</title>
    <subtitle>زندگی،تجربه،پیشرفت</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir"/>
    <id>tag:http://www.persiandaily.ir</id>
    <updated>2012-05-28T09:54:17+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.persiandaily.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>تردید</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/74"/>
        <published>2012-05-24T10:53:14+01:00</published>
        <updated>2012-05-24T10:53:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/74</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>از پنجره کوچک نگاه میکنمدوراهی پیش رویمیکی صاف و مشخص و نه چندان دلچسبدیگری کمی ناهموار و دلخواهچه کنم با این همه تردید ؟باز هم لبخند میزنم


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/74"><![CDATA[از پنجره کوچک نگاه میکنم<br>دوراهی پیش رویم<br>یکی صاف و مشخص و نه چندان دلچسب<br>دیگری کمی ناهموار و دلخواه<br>چه کنم با این همه تردید ؟<br>باز هم لبخند میزنم<br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ای کاش می دانستم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/73"/>
        <published>2012-05-10T12:27:06+01:00</published>
        <updated>2012-05-10T12:27:06+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/73</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>




از همه عجیب تراینه که به انتظار صدای زنگ مینشینیمبدون اینکه بدونیم کی قراره بیادبرای شروع خیلی عجیبهنزدیک شدنشو احساس میکنیشیرینی که به تلخی میزنهکاش همه چیز طبق برنامه پیش بره...و سخت ترین قسمت اینکه فکر همه چیز رو نکردی و تا اتفاق نیفته متوجه نمیشی...و چیزی که نباید بشکندهزاران تکه میشهاحتیاجی نیست به دنبال چسب و مرهم بریبه آسمان نگاه کنابر های نقره ای رو میبینی ؟خوبههرچیزی که میدونم اشتباههبازم انجام میدمکار های غلط هم خیلی وقت ها درستندبالاخره فلسفه ای پشتشون بودهو سخت ترین قسمت کا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/73"><![CDATA[




از همه عجیب تر<br>اینه که به انتظار صدای زنگ مینشینیم<br>بدون اینکه بدونیم کی قراره بیاد<br>برای شروع خیلی عجیبه<br><br>نزدیک شدنشو احساس میکنی<br>شیرینی که به تلخی میزنه<br>کاش همه چیز طبق برنامه پیش بره...<br>و سخت ترین قسمت <br>اینکه فکر همه چیز رو نکردی و <br>تا اتفاق نیفته متوجه نمیشی...<br>و چیزی که نباید بشکند<br>هزاران تکه میشه<br>احتیاجی نیست به دنبال چسب و مرهم بری<br>به آسمان نگاه کن<br>ابر های نقره ای رو میبینی ؟<br>خوبه<br>هرچیزی که میدونم اشتباهه<br>بازم انجام میدم<br>کار های غلط هم خیلی وقت ها درستند<br>بالاخره فلسفه ای پشتشون بوده<br>و سخت ترین قسمت کار<br>سر دو راهی قرار میگیری<br>میدونی یه مسیر خیلی خوب رو از دست دادی<br>ولی مهم الانِ...<br>یکی رو باید انتخاب کنی<br>و نمیدونی چی در انتظارته<br>خیلی سخته<br>نه ؟<br><br>












]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روایت او</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/72"/>
        <published>2012-05-02T11:16:44+01:00</published>
        <updated>2012-05-02T11:16:44+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/72</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>
نمیتواند مرزی برای واقعیت و خیال پیدا کنددر حالی که غم همچون رودی خروشاندر رگهایش میتازددنیا بر روی سرش خراب میشودتوسط تاریکی احاطه شدهدستی ندارد تا خونی که ازدیدگانش می چکد را پاک کندخاطراتش همچون لجن در ذهنش گندیده و بدنشدر باتلاق نیستی فرو رفتهاشتباهاتش همچون کلاغی شومبر سرش نوک میکوبند و گوییبابت اشتباهاتش تقاص پس میدهدکمی به خودش می آیددغل دوستانی که همچون سگانی هارتکه تکه بدنش را به نیش شومشان گرفته وبا چشمان تنگشان به نظاره بدبختی او نشسته اندبه آسمانی خیره شده که هیچ ستاره ای برای او ن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/72"><![CDATA[
نمیتواند مرزی برای واقعیت و خیال پیدا کند<br>در حالی که غم همچون رودی خروشان<br>در رگهایش میتازد<br>دنیا بر روی سرش خراب میشود<br>توسط تاریکی احاطه شده<br>دستی ندارد تا خونی که از<br>دیدگانش می چکد را پاک کند<br>خاطراتش همچون لجن در <br>ذهنش گندیده و بدنش<br>در باتلاق نیستی فرو رفته<br>اشتباهاتش همچون کلاغی شوم<br>بر سرش نوک میکوبند و گویی<br>بابت اشتباهاتش تقاص پس میدهد<br>کمی به خودش می آید<br>دغل دوستانی که همچون سگانی هار<br>تکه تکه بدنش را به نیش شومشان گرفته و<br>با چشمان تنگشان به نظاره بدبختی او نشسته اند<br>به آسمانی خیره شده که هیچ ستاره ای برای او نمی درخشد<br>هیچ طلوعی در انتظار او نیست<br>تنها کسانی که چشم به انتظار او هستند<br>کرکسانی هستند که در انتظار مرگ او<br>لحظه شماری می کنند<br>خنده ای تلخ بر لبانش<br>نمیداند چه در انتظار اوست<br>هرچه میخواهد مرگ نیست<br>ولی گویی این سرنوشت اوست<br>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نردبان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/71"/>
        <published>2012-05-01T13:35:53+01:00</published>
        <updated>2012-05-01T13:35:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/71</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

خیلی سختهتلاش کنی به چیزی برسیولی ندونی چطوریو چه کاری باید انجام بدی.گاهی نیاز داری با کسی صحبت کنیولی فرد مناسبی دور و برت نیستاز مناظر دور و برت عکس میگیری وبه آینده فکر میکنیبه پازلت کهیک تکه اش گم شده فکر میکنییعنی اون تکه کجاست ؟نردبان رو تکیه میدی به دیوار وتا پله آخر میری بالاهرچه هم دستت رو دراز کنیبه ماه نمیرسیو سخت ترین قسمتچیزی رو که میخوایرها کنیاز همه چیز تقریبا راضی امولی یه حس ترس همراهمهو یه چیزی که نمیذاره بهخیلی از چیز هایی که میخوام برسمخیلی چیز های نا معقولی که دوستشون د</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/71"><![CDATA[

خیلی سخته<br>تلاش کنی به چیزی برسی<br>ولی ندونی چطوری<br>و چه کاری باید انجام بدی.<br>گاهی نیاز داری با کسی صحبت کنی<br>ولی فرد مناسبی دور و برت نیست<br>از مناظر دور و برت عکس میگیری و<br>به آینده فکر میکنی<br>به پازلت که<br>یک تکه اش گم شده فکر میکنی<br>یعنی اون تکه کجاست ؟<br>نردبان رو تکیه میدی به دیوار و<br>تا پله آخر میری بالا<br>هرچه هم دستت رو دراز کنی<br>به ماه نمیرسی<br>و سخت ترین قسمت<br>چیزی رو که میخوای<br>رها کنی<br><br>از همه چیز تقریبا راضی ام<br>ولی یه حس ترس همراهمه<br>و یه چیزی که نمیذاره به<br>خیلی از چیز هایی که میخوام برسم<br>خیلی چیز های نا معقولی که دوستشون دارم<br><br>...

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>راه پله </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/70"/>
        <published>2012-04-26T13:06:42+01:00</published>
        <updated>2012-04-26T13:06:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/70</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>
كودك وار و سبكبار اشك فرو می ریختگیسوان زرینش تاراج باد بودآنگاه بالهایش را گسترد تا پر بگیردو پرواز كندبر فراز نسیم اوج می گیردهمیشه به جایی می رود كه دلخواه اوستبه جزیره ای در قلب منو من شانه به شانه در كنار اوو همچنان كه از پنجره او را تماشا می كنمخاطراتم را ورق میزنماو از اعماق فریاد میزند نگاهم كنو روحم را به خوابی بی پایان فرا می خواندلبخند میزنم و خنده در چشمانش طنین می افكنداكنون موقع رفتن استمی روم تا طلوعی دیگرطلوعی با عطر یاس گیسوان تو


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/70"><![CDATA[
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up3/26424179913783010363.jpg" alt="" align="baseline" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><br><div style="text-align: right; margin-right: 40px;">كودك وار و سبكبار اشك فرو می ریخت<br>گیسوان زرینش تاراج باد بود<br>آنگاه بالهایش را گسترد تا پر بگیرد<br>و پرواز كند<br>بر فراز نسیم اوج می گیرد<br>همیشه به جایی می رود كه دلخواه اوست<br>به جزیره ای در قلب من<br>و من شانه به شانه در كنار او<br>و همچنان كه از پنجره او را تماشا می كنم<br>خاطراتم را ورق میزنم<br>او از اعماق فریاد میزند نگاهم كن<br>و روحم را به خوابی بی پایان فرا می خواند<br>لبخند میزنم و خنده در چشمانش طنین می افكند<br>اكنون موقع رفتن است<br>می روم تا طلوعی دیگر<br>طلوعی با عطر یاس گیسوان تو<br></div>

</div>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>180 روز</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/67"/>
        <published>2012-04-09T12:06:59+01:00</published>
        <updated>2012-04-09T12:06:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/67</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

آهگاهی فرصتی نیستحتی برای گاز زدن یك سیبلبخندی در پاسخ یك نگاهو بوسه ای به شكرانه عشقنگاهی به سوی افقحس كردن لطافت طلوعو لمس حسرت غروبلبخند ها و قهقهه هایتبه سبب حیرت از شوخ طبعیو اشتیاق آشنایی بودمرا ببخش اگر آنطور كه شایسته بودیهمراهیت نكردم چه بسیار سوال هایی كه از سرعلاقه پرسیدی و پاسخی كوتاه شنیدیبخواب دوست من.



</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/67"><![CDATA[

آه<br>گاهی فرصتی نیست<br>حتی برای گاز زدن یك سیب<br>لبخندی در پاسخ یك نگاه<br>و بوسه ای به شكرانه عشق<br>نگاهی به سوی افق<br>حس كردن لطافت طلوع<br>و لمس حسرت غروب<br>لبخند ها و قهقهه هایت<br>به سبب حیرت از شوخ طبعی<br>و اشتیاق آشنایی بود<br>مرا ببخش اگر آنطور كه شایسته بودی<br>همراهیت نكردم <br>چه بسیار سوال هایی كه از سر<br>علاقه پرسیدی و پاسخی كوتاه شنیدی<br><br>بخواب دوست من.<br>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پای پیاده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/66"/>
        <published>2012-04-03T15:00:14+01:00</published>
        <updated>2012-04-03T15:00:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/66</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>
هوای عجیبیستنم نم باراننسیمی خنکبوی نم و شکوفهخیلی عجیب
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/66"><![CDATA[
هوای عجیبیست<br><br>نم نم باران<br>نسیمی خنک<br>بوی نم و شکوفه<br><br>خیلی عجیب<br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نوروز مبارك باد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/65"/>
        <published>2012-03-19T15:12:35+01:00</published>
        <updated>2012-03-19T15:12:35+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/65</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر....
تحفه ای یافت نکردیم که کنیم هدیه تان
یک سبد عاطفه داریم
همه ارزانی تان!

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/65"><![CDATA[<p align="center"><strong><span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span style="font-size: large;"><span style="color: rgb(51, 102, 255);">دو قدم مانده به خندیدن</span> <span style="color: rgb(0, 128, 0);">برگ</span></span></span></strong></p>
<p align="center"><strong><span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span style="font-size: large;"><span style="color: rgb(51, 102, 255);">یک نفس مانده به ذوق گل</span> <span style="color: rgb(255, 0, 0);">سرخ</span></span></span></strong></p>
<p align="center"><span style="color: rgb(51, 102, 255);"><strong><span style="font-size: large;">چشم در چشم بهاری دیگر....</span></strong></span></p>
<p align="center"><span style="color: rgb(51, 102, 255);"><strong><span style="font-size: large;">تحفه ای یافت نکردیم که کنیم هدیه تان</span></strong></span></p>
<p align="center"><strong><span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span style="font-size: large;"><span style="color: rgb(51, 102, 255);">یک سبد</span> <span style="color: rgb(255, 153, 0);"><strong>عاطفه </strong></span><span style="color: rgb(51, 102, 255);">داریم</span></span></span></strong></p>
<p align="center"><span style="color: rgb(51, 102, 255);"><strong><span style="font-size: large;">همه ارزانی تان!</span></strong></span></p><p align="center"><br><span style="color: rgb(51, 102, 255);"><strong><span style="font-size: large;"></span></strong></span></p><p align="center"><img src="http://ndl.webege.com/photos/242660df1b69.jpg" alt="سال نو مبارك باد" align="baseline" border="0" hspace="0" vspace="0"></p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>از زندگی چه آموخته ام ؟</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/64"/>
        <published>2012-02-27T10:26:33+01:00</published>
        <updated>2012-02-27T10:26:33+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/64</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>آرامش و سلامتی، با ارزش ترین چیزیست كه به صورت امانت در اختیار انسان استهیچ كسی ارزش بحث كردن را ندارد، هیچ كسیهیچ كسی ارزش ترحم و لطف بی مورد را ندارد، مگر در موارد خاصصمیمیت بیش از حد، زمینه سوء استفاده طرفین را فراهم میكندبه هیچ چیز و هیچ كسی نباید دل بست، زیرا هر ثانیه دنیا دستخوش تغییرات استبه راستی به هیچ كسی نمیتوان اعتماد كرد، مگر آنكه در &quot;عمل&quot; خلافش ثابت شودكسی ارزش التماس كردن را ندارد، هیچ كسشكر هر لطفی را باید به جای آورد، هرچند كوچكقدر زحمات خانواده را دانستهر كسی ارزش و لیاقت خود ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/64"><![CDATA[آرامش و سلامتی، با ارزش ترین چیزیست كه به صورت امانت در اختیار انسان است<br>هیچ كسی ارزش بحث كردن را ندارد، هیچ كسی<br>هیچ كسی ارزش ترحم و لطف بی مورد را ندارد، مگر در موارد خاص<br>صمیمیت بیش از حد، زمینه سوء استفاده طرفین را فراهم میكند<br>به هیچ چیز و هیچ كسی نباید دل بست، زیرا هر ثانیه دنیا دستخوش تغییرات است<br>به راستی به هیچ كسی نمیتوان اعتماد كرد، مگر آنكه در "عمل" خلافش ثابت شود<br>كسی ارزش التماس كردن را ندارد، هیچ كس<br>شكر هر لطفی را باید به جای آورد، هرچند كوچك<br>قدر زحمات خانواده را دانست<br>هر كسی ارزش و لیاقت خود را میداند، اگر تركت كردند لیاقتت را نداشتند<br>پله های ترقی را، هرچند كوچك باید پیمود قبل از آنكه فرو ریزند<br><br>و در نهایت همیشه راهی برای بازگشت باقی گذاشت <br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>صخره</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/61"/>
        <published>2012-02-10T17:27:08+01:00</published>
        <updated>2012-02-10T17:27:08+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/61</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

باید دیوانه باشی تا بفهمیانقدر خودت رو بكشی تا سر پا وایسیلبخند بزنی و از ته دل بخندیانقدر كوتاه باشی تا به هدفت برسیانقدر بخوری تا بالا باشیقابل اعتماد باشی در حالی كه دروغ میگیچشمانت تنها به اندازه شكافیباز باشد تا بتوانه همه چیز را ببینیانقدر اعتقاد داشته باشی كه باورت دارندآنقدر جلوی چشم باشی تا دیده بشیژست خوبی بگیری جلوی دوربیندو تا چشم روی صورتتدو تا روی شانه هایتهرچی سنت میره بالا تر سخت تر بشیدر حالی كه به سمت بالا پرواز میكنیزیر ماسه ها پنهان شده باشیفراموش كنی كه در كمین بدترین بی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/61"><![CDATA[

باید دیوانه باشی تا بفهمی<br>انقدر خودت رو بكشی تا سر پا وایسی<br>لبخند بزنی و از ته دل بخندی<br>انقدر كوتاه باشی تا به هدفت برسی<br>انقدر بخوری تا بالا باشی<br>قابل اعتماد باشی در حالی كه دروغ میگی<br>چشمانت تنها به اندازه شكافی<br>باز باشد تا بتوانه همه چیز را ببینی<br>انقدر اعتقاد داشته باشی كه باورت دارند<br>آنقدر جلوی چشم باشی تا دیده بشی<br>ژست خوبی بگیری جلوی دوربین<br>دو تا چشم روی صورتت<br>دو تا روی شانه هایت<br>هرچی سنت میره بالا تر سخت تر بشی<br>در حالی كه به سمت بالا پرواز میكنی<br>زیر ماسه ها پنهان شده باشی<br>فراموش كنی كه در كمین بدترین بیماری هستی<br>تنها یك لحظه<br>كنترلت را از دست میدهی و هرچه كاشتی<br>به آتش میكشی<br>همینطور كه ترس بیشتر بر تو غلبه میكنه<br>خونت از سردی تو رو به سنگ تبدیل میكنه<br>دیره برای درست كردن ظاهر<br>مثل سنگ از صخره ای به پایین پرتاب میشی<br>باید مطمئن بشی كه هنوز هم سریع هستی<br>به تیزی لبه شمشیر و سوزان همچون شعله آتش<br>خیلی زود باید دوباره شروع كرد<br>خیلی خیلی زود<br>و هنوز ریسمان در دستان من است<br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خیلی زیاده </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/60"/>
        <published>2012-01-20T13:55:30+01:00</published>
        <updated>2012-01-20T13:55:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/60</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

روزنامهبر روی میزكاغذ ؟میز درون اتاقموشكی میسازمبه یاد قدیمقبل از پرتابفجان قهوه ام را بر میدارمتلخ و دلشینبا رضایت پرتابت میكنمبه دور سرم میگردی وبه دستم باز میگردیبه راستیچه سبب شد ؟نرمی روزنامهیا ترس از جدایی ؟باز هم تلفنم زنگ میخوردتنها سه گامفاصلهاین بارمی پرمتا سر حد توانتا آسمان



</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/60"><![CDATA[

روزنامه<br>بر روی میز<br>كاغذ ؟<br>میز درون اتاق<br>موشكی میسازم<br>به یاد قدیم<br>قبل از پرتاب<br>فجان قهوه ام را بر میدارم<br>تلخ و دلشین<br>با رضایت پرتابت میكنم<br>به دور سرم میگردی و<br>به دستم باز میگردی<br>به راستی<br>چه سبب شد ؟<br>نرمی روزنامه<br>یا ترس از جدایی ؟<br>باز هم تلفنم زنگ میخورد<br>تنها سه گام<br>فاصله<br>این بار<br>می پرم<br>تا سر حد توان<br>تا آسمان<br>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تلفن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/59"/>
        <published>2012-01-18T15:02:46+01:00</published>
        <updated>2012-01-18T15:02:46+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/59</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/59"><![CDATA[این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مصراع آخِر با شما</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/57"/>
        <published>2012-01-12T15:33:22+01:00</published>
        <updated>2012-01-12T15:33:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/57</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>یك جرعه از این باده كند روز،شبم رایك قـطره اشـك تـو كـند خون دلم راآن كس كه بشد مـحرم اسرار درونم...

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/57"><![CDATA[یك جرعه از این باده كند روز،شبم را<br>یك قـطره اشـك تـو كـند خون دلم را<br>آن كس كه بشد مـحرم اسرار درونم<br>...

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نبم رخ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/56"/>
        <published>2012-01-12T15:21:42+01:00</published>
        <updated>2012-01-12T15:21:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/56</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>

در حالی كه صدای موزیك ملایمیخلوتم را بر هم میزنداز پنجره نگاهت میكنمفرار میكنی یا فقط میروی ؟صدایم میكنندرد پایت را میشناسمتابستاندر كنار این رود همیشه جاریمیخواهمشنه به یادگاری

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/56"><![CDATA[

<br>در حالی كه صدای موزیك ملایمی<br>خلوتم را بر هم میزند<br>از پنجره نگاهت میكنم<br>فرار میكنی یا فقط میروی ؟<br>صدایم میكنند<br>رد پایت را میشناسم<br>تابستان<br>در كنار این رود همیشه جاری<br>میخواهمش<br>نه به یادگاری<br><br><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تكه كاغذ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.persiandaily.ir/post/54"/>
        <published>2012-01-09T13:28:03+01:00</published>
        <updated>2012-01-09T13:28:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.persiandaily.ir/post/54</id>
        <author>
            <name>Mind Service</name>
        </author>
        <summary>این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.persiandaily.ir/post/54"><![CDATA[این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب  با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید.]]></content>
    </entry>
</feed>

